تبليغاتX
گل پونه هاي دل عاشق من

گل پونه هاي دل عاشق من

يكي درد و يكي درمان پسندد پسنديم ما آنچه را بلبل پسندد

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیاز مند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است,
مثل تنها مردن!

+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:41 توسط صديقه حاج اميري |


 سکوت رویای من است

تمنا ی ذره ذره ی وجودم

آرامش است

آرامشی دلنشن

بر اندیشه های خروشانم

سکوت را می جویم

و آرامش را

در بستری به هم آغوشی مرگ

که رهایی ابدی من است......

سکوت

اقیانوس آرزوهای خفته ی من است

من دردهایم را

در لابه لای لطیف ترین واژه های

جان گرفته دراحساسم

در جاودانه ترین

خواب زمین

فریاد خواهم کرد..

 سکوت

رسا ترین فریاد عشق است
که از حنجره ی عاشق ترین فرهاد زمین
در دل کوه بی قراری

طنین انداز خواهد شد

+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:38 توسط صديقه حاج اميري |


اگرقراربودبه صندلی بگویندچاقو یابه هندوانه بگویندکتاب ویا به مسواک بگوینداین وآن...چه پیش می

آمد؟به عنوان مثال من کلمه ی دست را انتخاب کرده وبه جای آن چیزمیگذارم حالاجملات مربوط به آن چگونه میشوند؟

تمام انسانها اعم از مردوزن کوچک وبزرگ 2تاچیزدارندکه هرکدام 5انگشت دارد البته معمولا

چیزخانمهاظریف تر وکوچکتر از چیزمردان است واکثر خانمها دوست دارندکه چیز خودرابا لاک های رنگی

وانواع انگشتر زینت دهند وگاهی با چیزکهای شیمیایی چیزهای خودرا ازسرما حفظ می کنندتا لطیف

وخوشرنگ تربماند. معمولا آقایان متاهل حلقه ای برچیزشان می درخشد.نامزدها وهمسران علاقه مند

به یکدیگر ازهرفرصتی برای گرفتن  وفشردن چیزشان ازروی عشق ومحبت استفاده می کنند.افرادهنگام سلام

و خداحافظی به یکدیگر چیزمی دهندوگاهی چیز خودرابه عنوان بای بای تکان می دهند.روزی مردی

رادیدم که چیزخودرابا پارچه ی سفیدی برگردنش آویخته بود.متوجه  شدم که بنده ی خداچیزش شکسته

وآن راگچ گرفته وبه گردنش آویخته.یک روزهم درپارک پسری رادیدم که چیز دختری را درچیزش گرفته بود و

می فشرد. فکرکنیداگرکسی چیزنداشت ساعتش را کجا می بست ویاچگونه غذامی خورد؟بعضی ها

عادت دارندهنگام صحبت کردن مرتباچیز خودراتکان می دهند.بعضی هاهنگام دعواکردن چیزخودراجمع

کرده ومحکم به صورت آدم می کوبند. خلاصه چیزتمام کارهای انسان را انجام می دهدوزندگی بدون

چیزخیلی سخت است.همه بایدقدر چیز را بدانندوبه خوبی ازآن مراقبت کنند.یادشان باشدهنگام انجام  

بعضی کارهای خشن حتما ازچیزکهای پلاستیکی استفاده کننداگرنه کف ونوک چیزشان زبرشده 

وترک می خورد و منظره ی بدی پیدا خوهدکرد. ازاینکه سر شما را بامسایل چیزکی به دردآوردم عذر

میخواهم.چیزتان دردنکند که پسندیده تر آن است که بگویم دستتان درد نکندکه بامن همراه بودید.

 

+ نوشته شده دریکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 12:54 توسط صديقه حاج اميري |


 

 

 ای ازعشق پاک من همواره مست

                                          من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

                                          زیر باران های اشک من نشست

دردل آتش نشستن کار آسانی نبود

                                        راه رابراشک بستن کارآسانی نبود

با غروری هم قدو بالای بام آسمان

                                      بارها درخودشکستن کارآسانی نبود

 

+ نوشته شده درجمعه یکم شهریور 1387ساعت 0:42 توسط صديقه حاج اميري |


استادی درشروع کلاس درس، ليوانی پر از آب به دست گرفت، آن را بالا گرفت تا همه ببينند. بعد از شاگردانش پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدراست؟ شاگردی گفت: پنجاه گرم، ديگری گفت: صد گرم، و آن يکی گفت: صدوپنجاه گرم. استاد گفت: من هم بدونِ وزن کردن، نمی‌دانم دقيقاً وزن اين ليوان چقدراست. اما سؤال من اين است، اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين‌طور نگه دارم، چه اتفاق خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هيچ اتفاقی نمی‌افتد. استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين‌طور نگه دارم چه اتفاقی می‌افتد؟ يکی از شاگردان گفت: دست‌تان درد می‌گيرد. استاد گفت: حق باتوست، حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه می‌شود؟ شاگرد ديگری گفت: عضلات دست‌تان به شدت تحت فشار قرار می‌گيرند، بي‌حس يا فلج می‌شوند و کارتان به بيمارستان خواهد کشيد. همه‌ شاگردان خنديدند! استاد گفت: بسيارخوب، ولی آيا در اين مدت وزنِ ليوان تغييری کرده است؟ شاگردان جواب دادند: خير. استاد گفت: پس چه چيزی باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود؟ در عوض من چه بايد بکنم؟ شاگردان گيج شده بودند، يکی از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد. استاد گفت: دقيقاً، مشکلات زندگی هم همين است. اگر آنها را چند دقيقه در ذهن‌تان نگه داريد اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی‌تری به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد. اگر بيشتر از آن نگه‌شان داريد، فلج‌تان خواهد کرد و ديگر قادر به انجام کاری نخواهيد بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم‌تر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، همه‌ آنها را زمين بگذاريد. به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی‌گيريد. هر روز صبح سرحال و قوی بيدار می‌شويد و قادر خواهيد بود از عهده‌ هر مسئله‌ای که برايتان پيش می‌آيد، برآييد. پس دوستان، همين الآن ليوان‌هايتان را زمين بگذاريد و زندگی کنيد.

+ نوشته شده دریکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:31 توسط صديقه حاج اميري |


نمی دنم راجع به وسواس آشنایی دارین یانه 

 * اما من مدتی می شه که به این عارضه مبتلا شدم

قبلا راجع به آقایون احساس خوبی داشتم  

* فکر می کردم میونشون کیس به درد بخور پیدا می شه

اما الان هر چی به خودم فشار می آرم  نمی تونم به هیچ کدومشون اطمینان کنم

فکر می کنم یه جور ایی همشون سر وته یه کرباسن

می دونین همشون چشم چران وبی بند وبار هستند هر کاری هم بکنن نمی تونن خودشونو کنترل کنند

راستش در بین خانوما هم گاه گداری از این قبیل خبط ها پیش می آد

ولی کلا وروی هم رفته از آقایون سنگین ترهستند

 صبح به صبح که راه می افتین برین دنبال کار وزندگی می بینین که

 چنان با قیافه های اجق وجق جلو آدم سبز می شن

وهمینطورحرف زشت وبد وبی راه از دهنشون می ریزه بیرون

نه ادب سرشون می شه نه فرهنگ ونه خانواده

بعدش هم انتظار دارن که  خانمها تحویلشون بگیرن

البته با چند تا از آقایون چه من حرف زدم والبته بد جوری خودشونو تحویل می گیرن

بد نبودن اما باز چنگی به دل نمی زنن

یعنی مرد رویاهای ما حانومها نیستند

امامن باز نا امید نیستم

وبه شانس اعتقاد دارم

تا خدا چی بخواهد  

+ نوشته شده درسه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:56 توسط صديقه حاج اميري |





دل من دیگه طاقت نداره برگرد



سلام بر همه دوستان خوبم

سال نو همتون مبارک امیدوارم در این سال همتون به تمام مکنونات قلب خودتون برسین

راستی تعطیلات رو به پایان هستش

وقتی که بعد از چند روزیاد درس ودانشگاه می افتم تمام موهام رو تنم سیخ می شن

دوباره دردسر شروع می شه ومن هنوز خودمو پیدا نکرده باید بار وبندیلمو ببندم وراهی بشم

بگذریم ....................

یک سال دیگر سپری شد

اما من هنوز گم شده خودمو پیدا نکردم

انگار چیزی رو که از ته دل دوست داشتم مدتهاست از دست دادم و برای دیدنش دلم بی تابه

نمی دنم کجا برم ، از کی بپرسم  ، سراغ گم شده ام رو از کی بگیرم

خدایا چیست این نهان در قلب پر آشوب من ؟

شبها وقتی می رم بخوابم هزار ویک خیال در سرم موج می زنه

اما صبح که از خواب پا می شم می بینم من ماندم وهزار ویک آرزو

تنهایی بد جوری آزارم می ده

دنبال یک سنگ صبور می گردم تا پرده از اسرار دلم بردارم

اما هر چی می گردم کمتر امیدوار می شم

آخر ای خدا :

 یعنی می شه بعد عمری ما هم طعم شیرین خوشی رو تجربه کنیم

به امید آن روز باز لحظه ها را خواهم شمرد  

+ نوشته شده درجمعه نهم فروردین 1387ساعت 19:35 توسط صديقه حاج اميري |


امشب چه خوش مي زند زخمه بر تار دلم

اين غم كه دارم از فرغت  دلبردور از برم

مطرب بنواز كه مي نالم  از غم اغيار

شود آيا كه كنم يادي از  آن سيم تنم

+ نوشته شده درشنبه چهارم اسفند 1386ساعت 21:50 توسط صديقه حاج اميري |


 

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب

بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

+ نوشته شده دردوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:42 توسط صديقه حاج اميري |


 
تورا به جای تمام کسانی که نشــــناخته ام دوســـت می دارم

 تورابه جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطـــــــر عطـــــر  نان و برفـــــــــــی که آب می شـــود

                         و برای خاطر نخستین گناه

تو را به خاطــــــــر دوســـــت داشــــتن دوســــت می دارم

تورابه جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

پل الوار

+ نوشته شده دردوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:28 توسط صديقه حاج اميري |